ماهی سیاه کوچولو

خرید بک لینک
از ماهی های عید داخل تنگمان همه مرده بودند بجز یکی؛آن یکی قرمز دم سفید که مثل عروس بود خیلی زود مرد،دوست قرمز خوشرنگش هم یکی دو روز بعد مرد،یک ماهی سیاه چاق و چله و بزرگ هم بود که انگار خیلی به هیکلش می نازید و مثل شوالیه ها توی تنگ شنا میکرد،اما او هم یکی دوهفته که از عید گذشت یک روز صبح تسلیم شد و به آن یکی دنیا مهاجرت کرد،قیافه اش وقتی مرده بود هنوز یادم هست آن هیبت ماهی وارش شکسته بود و از کمر تا خورده بود،من که دلم نیامد دست بزنم بهش...او هم مرد و تنها ماند یک ماهی سیاه کوچولو که فکر میکردم از همه ماهی هامان زشت تر است...یادم می آید شبی که رفتیم ماهی عید بخریم به همسرم گفتم این کوچولوی زشت را میخواهیم چکار؟! چقدر سیاه!...چقدر کوچولو!!....اما حالا می بینم که از بین آن چندتا ماهی قشنگ و نازنازی و خوش هیکل همه رفتند و ماند همین سیاه کوچولوی خودم که حالا حس میکنم توی آب دارد با من حرف میزند؛یعنی دوست دارد از تنگ بزند بیرون و توی بغل من حرف بزند...من هم انگار بیشتر از قبلا دوستش دارم،وقتی با دوستانش بود نمی دیدمش،کاری به کارش نداشتم..حالا اما دوست دارم برایش غذا بریزم و هر چند روز آبش را تمیز کنم و با او حرف بزنم،حالا اما که تنها شده تازه شده ماهی سیاه کوچولوی من.
ما آدمها انگار همینطوریم،ماهی و گربه و خرگوش و آدم ها برایمان تفاوتی نمی کند،همین که چندتا باشند دور و برمان نمی بینمشان و هرکدام عیبی دارند اما به محض اینکه تنها یک نفر ماند میشود کوچولوی ناز خودمان،انگار که از عزل میشناختیمش و مانوس بودیم با او...توی دلمان هم مدام خدا خدا میکنیم که این یکی بماند برایمان...مثل حالا که هر روز که بیدار میشوم هراسان و خدا خداکنان به سمت تنگ ماهی میروم تا ببینم سیاه کوچولویم طوریش نشده باشد و وقتی زنده می بینمش ی بوس کوچولو از روی تنگ برایش میفرستم...خدا این سیاه کوچولو را از من نگیرد...

یادداشت های ذهن من...

ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: ماهی سیاه کوچولو,ماهی سیاه کوچولو گوگوش,ماهی سیاه کوچولو فیلم,ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی,ماهی سیاه کوچولو محسن چاوشی,ماهی سیاه کوچولو film,ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی,ماهی سیاه کوچولو صوتی,ماهی سیاه کوچولو مجید اسماعیلی,ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی, نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 0:28

صفحه بندی