خواب گاهی وقتا برام ساعات لذت بخشی رو رقم میزنه و گاهی هم تلخ ترین خاطرات رو.و عجیب اینجاست که همیشه خوابهای تلخ تو خاطرم میمونه و تلخیش کل روز با منه،اما خوابهای شیرین به محض بیدار شدن از ذهنم پاک میشه و هیچی ازش یادم نمی مونه جز اینکه میدونم خواب خوبی بوده. مثل دیشب که تمام شب داشتم خواب شیرین و لذت بخشی میدیدم اما بمحض اینکه با صدای گریه بچه رئیس بیدار شدم تمامش از ذهنم پاک شد و حتی درگیری چندساعته با ذهنم هم باعث نشد چیزی ازش بخاطرم بیاد..
اما خب بهترین اثرش اینه که به یاد خواب خوش شب روز خوبی رو سپری کردم و مثل خیلی روزهای دیگه که به درگیری و سروکله زدن با بچه رئیس میگذشتن، روز سختی نبود و دو تایی خوش و خرم و کاملا مسالمت آمیز همراه هم کتاب خوندیم،بازی کردیم،استراحت کردیم و روزمون رو سپری کردیم. این وسط ی کتک های ریزی هم خوردم از دهه نودی که خب خوشبختانه منجر به آسیب نشد و قابل تحمل بود...
این روز بدون تنش البته منو به فکر فرو برد و به این فکر کردم که درسته که بچه رئیس دهه نودی من داره بزرگتر و عاقلتر میشه،اما اینکه منم چطور و با چه احساسی روزم رو شروع کنم روی جوجو هم موثر هست و از من انرژی میگیره برای ادامه روز.. ای کاش هر شب خواب خوشی داشته باشم تا بتونم روز خوبی رو همراه با میوه زندگیم داشته باشم. یادداشت های ذهن من...
ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:20