روزنگار هفتم

خرید بک لینک
بچه رئیس با بزرگتر شدنش روز بروز خواستنی تر و تو دل برو تر میشه، کودک آزار درون من هم هرروز بیشتر دلش میخاد ی گاز آبدار از لپش بگیره و پاهاشو نیشگون بگیره و بینیشو بکشه و بغلش کنه و بچلونش. و من هرچه بیشتر سعی میکنم جلوی این من کودک آزار رو بگیرم و به بوسه اکتفا کنم،البته اگه بخوام راستگو باشم باید بگم که چندباری اختیار از کف داده و تسلیم خواسته های پلید من کودک آزارم شدم که خب البته چون بچه رئیس ی جورایی عادت کرده به این رفتارهای مامانش بجز یکی دو مورد باقی موارد با گول زدنش ختم به خیر شد و عکس العملی نشون نداد. اون یکی دو مورد هم با شروع گریه خانوم خانوما ندامت و پشیمونی منم شروع شد و بعد از چند دقیقه عذرخواهی و ناز و نوازش کردن به آشتی منجر شد.
حقیقت اینه که زمانی که بچه نداشتم هیچ بچه کوچکی تو فامیل که دارای دو لپ و دو دست و دو پای تپل بود از من در امان نبود و زیاد سعی نمیکردم این کودک آزاری رو کنترل کنم،ولی وقتی آدم خودش بچه داشته باشه و به عواقب بعدش فکر کنه سعی میکنه بیشتر خودش رو کنترل کنه. خیلی سخته که دو تا لپ خوشمزه داشته باشه و گاز نگیریش،ولی خب دروغ چرا،درسته که کودک آزارم ولی دلم میسوزه دختر خودم رو ناراحت کنم و دردش بیاد.بعضی وقتا با خودم میگم کاش همیشه ی بچه زاپاس هم وجود داشت تا هروقت دلم لپ میخواست لپ اونو گاز میگرفتم. ولی بعد میگم خب اون ی بچه هم دردش میاد بالاخره، من باید سعی کنم این من کودک آزار رو بیرون کنم از وجودم و البته از اونجا که میگن ترک عادت موجب مرض است بیرون کردن این کودک آزار درون من هم سختی های خودش رو داره ولی خب از قدیم هم گفتن خواستن توانستن است.

یادداشت های ذهن من...

ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

صفحه بندی