من دلم میخاد مامان بشم...مامان تو که ی بار از دستم سرخوردی...این روزها هزارتا دلیل میومد به ذهنم که به بودنت فکر نکنم و فراموشت کنم اما از پس همه اون هزارتا دلیل ی دلیل برای خودم میاوردم که اومدن تو بهتر از نیومدنته.. من دلم میخاد مامان بشم و تو رو بغل کنم و اون لباس نوزادی قشنگی که برات خریدم رو تنت کنم...دوست دارم نه ماه تو دل خودم باعشق نگهت دارم و وقتی اومدی با شیر وجود خودم بزرگت کنم
بهت نگفتم مامانی که وقتی رفتیم سفر تا تورو فراموش کنم هر لحظه که لب ساحل مینشستم تورو تصور میکردم که روی پاهام نشستی و من نازت میکنم...هرلحظه بغلم بودی و من فراموشت نکردم چون میخام بهت فکر کنم و دوباره تو رو از خدا بخوام...من میخام مامان بشم مامان ی بچه سالم و توپولو که بتونم همه عشقمو بهش بدم...من تصمیممو گرفتم؛من تو رو میخام مامانی...زودتر برگرد