من دلم میخاد مامان بشم

خرید بک لینک

من دلم میخاد زودتر نی نی خشکلم برگرده تو دلم...اولش میترسیدم و فکر میکردم روحیم داغون تر از این حرفاست با خودم میگفتم تا بعد عید اصلا بهش فکر نمیکنم...ولی الان چندوقته بدجوری دلم هواتو کرده مامانی..خشکل مامان یادته اون روز که از وسط پام سرخوردی چقدر ترسیدم و گریه کردم...یادته ی هفته قبلش که برات لباس نوزادی خریدم گفتم دیگه نمیخام استرس داشته باشم و میدونم که میای پیشم...وقتی دیگه داشتم از دست میدادمت یادته بهت گفتم بمیرم برات مامانی ولی تو باشی...یادته گوش ندادی و رفتی از پیش من شازده کوچولوی من...یادته چندروز گریه زاری کردم...چقدر افسرده شدم...باخودم میگفتم دیگه نمیتونم....من که همش از قشنگی های دنیا برات گفتم پس چرا نخاستی بیای عسلم... دوهفته اول میترسیدم بهت فکر کنم.اما حالا همش بتو فکر میکنم..لباس نوزادی قشنگتو بغل میکنم و همش تورو تصور میکنم که تنت کردمش و تو بغلم خوابیدی...عزیزم میخام بهت بگم زودتر دلم میخاد برگردی تو بغلم...این دفعه دیگه نمیذارم از دستم بری اینقدر از خونمون،از خودم و بابای خوبت،از دنیا و آدمها برات تعریف میکنم که دلت غنج بره برای اومدن و خودت مدام لگد بزنی که منو بیارین بیرون دیگه خسته شدم میخام بدنیا بیام..از من ناراحت نباش که میگفتم حالا حالا ها نمیتونم بهت فکر کنم که تو همه فکر و وجودمی حتی الان که برگشتی پیش خدا...من میخام زودتر تو رو بغل کنم دلم برات تنگ شده بیصبرانه منتظرم تورو بخوام از خدا....لطفا اینبار زودتر بیا و قهرم نکن بامامان...
سه ماه با درد و ناراحتی گذشت،فکر نمیکردم بتونم تا اینجا دووم بیارم ولی گذشت...منتظرتم عشق مامان

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ساعت 12:20 توسط ماهی سیاه کوچولو |
یادداشت های ذهن من...

ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: دلم,میخاد,مامان,بشم, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی