از داغ بر دل نشسته

خرید بک لینک

یک هفته گذشت،یک هفته ای که قرنی بر ما گذشت و تلی از خاک و آهن و آوار بین ما و مردان سرزمینمان فاصله انداخت،آنها که ماندند و ایستادند،ما اما از این پس چه کنیم با بغضی فرومانده در گلو و انتظاری که جانهامان را میفرساید، ما و انتظار و چشمی که مانده خیره به صفحه ای که خبری از آنها،از آن مردان ایستاده آورد...دیگر بغض کافی نیست،بگذاریم اشک های فرومانده ببارد و پایین ریزد حال که انتظار و امید زنده بودنشان به یاس و نومیدی بدل گشته...
وای که این قلم ها،حتی این قلم ها که خدا به آن قسم خورده هم کافی نیستند برای نوشتن از شما مردان سرزمین من،دیگر بغض کافیست،نمی شود که نمیشود دوباره در پس هر دعای پای سجاده از خدا معجزه بخواهم و تن هایی که از زیر اوار بیرون کشیده شوند در حالیکه نفس در سینه دارند هنوز... نمیشود که نمیشود...
فروریخت ساختمان خاطره های چندنسل،اما حرفی و غصه ای برای آن نیست که شما تا به ابد بر بالای آن تا بلندای آسمان ایستاده اید ،که مردان خدا ایستاده می میرند و سربه آسمان میسایند، ما اما چه کنیم با این غم و دلی که منتظر معجزه بود و باز هم نشد....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:31 توسط ماهی سیاه کوچولو |
یادداشت های ذهن من...

ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: داغ,نشسته, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی