صورتک به چهره زدن خیلی سخته...خصوصا اگه مجبور باشی حتی جلوی نزدیک ترین کس بهت هم صورتک رو از چهره ات درنیاری...
یک وقتهایی به این نتیجه میرسی که کسی نیست تا حرف تو را بفهمد و تو را بخاطر خودت دوست بدارد... همه تو را برای این میخواهند که شاد باشی تا آنها شاد شوند،آری آنها شاد شوند...قبل از اینکه یک هفته از داغی که بر دلت نشسته بگذرد خسته میشوند از ناراحتی تو و میگویند بس است دیگر... و تو هرچه خواهش کنی تنها چند روز دیگر برای کنار آمدن با این غم سنگین فرصت دهید هیچکس بگوش نگیرد...
آری پرنده کوچک خوشبختی من پر کشید و رفت،من غصه دارم،اما صورتک شادی به چهره خواهم زد چرا که کسی غمم را درک نمیکند...صورتک به چهره خواهم زد،میشوم عروسک خیمه شب بازی دیگران تا آنجور که میخواهند باشم،من سالها عروسک کوچک خدایم بودم حالا عروسک دیگران...بگذار همه فکر کنند حالم خوب است،دیگر این چیزها برایم مهم نیست یادداشت های ذهن من...
ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: تئاتر زندگی شیشه ای,تئاتر زندگی انسان,تئاتر زندگی,تئاتر زندگی بدون آب,تئاتر زندگی یک رویاست,تئاتر زندگی او,تئاتر پردیس زندگی,دانلود تئاتر زندگی شیشه ای,گروه تئاتر زندگی,تئاتر پردیس زندگی اباذر, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 5:45