سال نودو هفت به من یاد داد که یک
مادر#
بودن# بسیار بسیار سخت تر از یک معمار
بودن# هست. یک معمار هم بالاخره مثل هر آدم دیگه ای ساعتهایی رو در روز میتونه استراحت کنه و حتی روزهایی رو در سال تعطیل هست و تعطیلات داره،اما
مادر#ی شغلی تمام وقت هست که استراحت و تعطیلات نداره و حتی شب هم باید آماده باش بود. همیشه به همسرم میگفتم زمان دانشجوییم بحدی پروژه های رشته معماری وقت گیر بود که من همیشه نصف نصف یک آدم معمولی میخوابیدم،حالا اما شبها هم حتی زمانی که خواب هستم انگار بیدارم و تو فکر اینم که دخترم راحت خوابیده یا نه،و تا صبح چندین بار باید بهش سربزنم و ببینمش تا خیالم راحت بشه از بابت خوابش. تو سالی که گذشت فهمیدم فقط دوست داشتن بچه برای اینکه بتونی بچه ای رو بزرگ کنی کافی نیست و باید خیلی موارد دیگه مثل دانش و حوصله و صبوری رو هم داشت.و همین فکر کردن به اینکه آیا من میتونم فرزندم رو به خوبی تربیت و بزرگ کنم بخش عمده ای از افکار یک مادر رو تشکیل میده و انرژی زیادی از آدم میگیره.ی جورایی یک مادر(والبته یک پدر) خودش باید همراه با فرزندش دوباره بزرگ بشه و رفتارهای غلطش رو اصلاح کنه تا بتونه در تربیت فرزندش تاثیرگذار باشه.پدر و مادر بودن فقط غذا دادن و لباس پوشوندن تن بچه نیست،مهم تر از اینها کمک به درست اندیشیدن بچه و انتقال دانایی به بچه هست .
خلاصه که اینروزها که همه تعطیلند و در حال استراحت،من و بقیه مامان ها همچنان سر پست و شغل خودمون تمام وقت هستیم و ادامه میدیم شغلی رو که هیچ وقت بازنشستگی نداره، هیچ حقوق و مزایای مادی نداره، هیچ استعفا یا اخراج و جایگزینی نداره،و البته و صد البته شغلی هست که هیچ پایانی بر اون نیست و تا ابد ادامه داره. مادری شغلی بی انتهاست یادداشت های ذهن من...
ما را در سایت یادداشت های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: يکشنبه 25 فروردين 1398 ساعت: 2:54